|
ای آنکه در نگاه تو خورشید نهفته است
من عشق را به نام تو آغاز می کنم

مهبوب من بیا،
تااشتیاق بانگ تودرجان خسته ام،
شورونشاط عشق برنگیزد.
من غرق مستی ام
ازتابش وجود تو در جام جان چنین،
سرشارهستی ام

 
در سحر گاه سربالش خوابت بردار
کاروان های فرومانده خواب از چشمت بیرون کن!
باز کن پنجره را:
تو اگر باز کنی پنجره را،
من نشان خواهم داد،
به تو زیبایی را

خدا حافظ
کم کمک وقت خداحافطی ما از راه رسیده
هوای تازه ی تنها یی ها از راه رسیده
بغلم کن آخرین بار
وقت رفتن رسیده
یک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم
که می خوام توی جیبم نزدیک قلبم بذارم
یه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه
یک کمی اشک و گلایه لای دستمال پیچیدم
وقتی دلم تنگ تو شد
غم تو توشه ی راهمه

ازمن پرسید : منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟ گفتم زندگی ام را
قهر کرد و رفت نمی دونیست که کل زندگی ام او هستش
From My Niece Hanni

دلم تنگ است و می دانم هوای یارست هر شب خواب ندارم
دلم تنگ است واز یاراحوالی ندارم زدیدن بهتروخوابی ندارم
زمردن که اورا ببینم دوباره جانگیرم وتا صبح خوابی ندارم
دلم تنگست که آن باشد نباشد تا قیامت هرگز خوابی ندارم
 
دوست دارم غرق چشمان تو باشم سالها
چون که چشمان تو می گوید که می خوا هی مرا
غروب عاشقان رنگش طلایست...........گرچه اخرش دردوجدایست


|
|
|
وقتی در کنار ساحل با سنگهای کوچک نوشتم عشق
          

           
ابر گفت چه قلب سنگی
ماه گفت چه قلب خاموشی
گل گفت چه قلب بی احساسی
موج گفت چه قلب سیاهی و خواست آنرا خراب کند اما نتوانست !
آنگاه بود که تو گفتی چه عشق استواری !

ای آنکه همیشه آرزویت را دارم در شب و روز گفتگوی تو را دارم
نه طاقت دیدن رویت را دارم نه فرست آمدن به سویت را دارم.

این شعر را یکی از دوستان خوب و دوست داشتنی به من هدیه داد .
اسیر
به عشقت اسیرم
بی تو من می میرم
با تو افسانه می شم.

دل دیوانه بدر شد سحر از خانه ما
شام شد بازونیامد دل دیوانه ما

باد بهار آمد وآورد بوی تو
شد تازه باز در دل من آرزوی تو.

امشب ندانم ای بت زیبا چه می کنی
ما بی تو خون خوریم تو بی ما چی می کنی.

بر خیزو می بریز.که پاییز می رسد
بشتاب.ای نگار که غم نیز می رسد.

آزرده ام ازان بت بسیار ناز کن
پا از گلیم خویش فزونتر دراز کن

چراغ ماه به کف آمدم به خانه تو
به شوق آنکه شوم همدم شبانه تو

با دلم دوش سر زلف تو بازی می کرد
خواجه با بنده خود بنده نوازی می کرد.

با همه عاشقی و رندی وبی باکی ما
شبنم صبح خجل می شود از پاکی ما .

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم.  یه دل می گه برم ، برم
یه دل می گه نرم نرم
طاقت نداره دلم
بی تو چه کنم ؟
پیش عشقی زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هر جا هر جا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا
ا ی یار زیبا
| |